مولف ناشناخته
170
تاريخ شاهى ( فارسى )
ندادهايم و به هيچگونه ايشان را گردن اذعان ننهادهايم ، اكنون روز عمر به آخر كشيده است و آفتاب بقا بر سر ديوار فنا رسيده ، اگر ما درين حالت فرار اختيار كنيم و حذر از دشمنان دين با خود مقرر گردانيم و بدين دو روزه حيات مغرور شويم چيزى از دست داده باشيم كه دستگير و پاى مزد ما در دو جهان آن خواهد بود - و آن درجهء شهادت است - و به چيزى خرسند و پاى بند گشته باشيم كه به هيچ حال آن با ما نخواهد ماند - و آن حياتى جسمانى منغص مكدر است كه اگر دو سه روز ديگر باقى ماند در مذلت و خوارى خلق و غضب و شرمسارى حق گذرد - پس تعجيل مرگ - با فضيلت شجاعت و نام باقى و ثواب آخرت - بهتر از تأخير آن با چندين عيب و آفتست ، و سخن شجاع مطلق و صادق [ بر حق ] « 1 » على بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - به گوش جان شنودن و بر راه [ 328 ] دليرى بودن : ايها الناس انكم [ ان ] لا تقتلوا تموتوا ، و الذى نفس ابن طالب بيده ، لالف ضربة بالسيف على الرأس اهون الى من ميتة على الفراش ، با ياران خطاب مىكند كه اگر شما در راه خدا كشته نشويد هرآينه بر بستر بيمارى بميريد ، و به حق آن خدايى كه نفس پسر بو طالب در تصرف قدرت اوست كه هزار زخم شمشير بر ميان سر دوستر از مردنى دارم در ميان بستر : چه بيرون شود جان چه بيرون كنند * نماند اگر سيصد افسون كنند اگر سال گردد فزون از هزار * همين است روز و همين است كار گر ايوان ما سر به كيوان بر است * ازو بهرهء ما يكى چادر است همه نيك و بد خاك را زادهايم * به ناچار تن مرگ را دادهايم اكنون جهاد به در خانه آمده است ، همه را آيت جاهدوا فى اللّه حق جهاده ، بر خود مىبايد خواند و جانها بر موافقت آن مردان كه جاهدوا [ باموالهم ] [ 329 ] و انفسهم فى سبيل اللّه - بر مىبايد افشاند . و اهل شبانكاره مردمان ديندار باشند و پادشاه خويش را عظيم مطيع و
--> ( 1 ) - جاى كلمه سفيد است ، به قياس سجع نوشته شد .